ميكاييلميكاييل، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 24 روز سن داره

فرشته كوچك ما ميكاييل

فرشته کوچولو بزرگ می شود

  سلام خوشملم  امروز دقیقا هفت ماه و هجده روزت شده ..  شاید فقط ٧ ماه اومدی تو زندگی ما و چشم و چراغ   زندگی ما  شدی اما به اندازه یه دنیا دوست داریم . میکاییل امروز نامزدی خاله تاراس . فکر کنم امشب یه عالمه قربون صدقه و بوس و ماچ رو باید تحمل کنی و بداخلاقی نکنی راستی میکاییل می دونی همه می گن تو شبیه بچگی های منی ؟ می دونی موقع خندیدن مثل بچگی های خودمی. خاله فدات شم من دیگه می رم آماده شم . دوست دارم به اندازه یه دنیا ...
28 تير 1391

میکاییل کوچولو مرد می شود

سلام خاله تاتا هستم تقریبا نیم ساعتی میشه از سرکار اومدم خونه . اما تصمیم دارم قبل از هر کاری درباره نی نی خوشگلمون بنویسم خب تو این چند ماهه فرشته کوچیک ما خیلی کارا یاد گرفته انجام بده ... مثلاً یاد گرفته دستمال کاغذی پاره کنه یاد گرفته با صدا بخنده و قهقه بزنه و یه دنیا شادی رو به همه هدیه بده. جدیدا  دیگه سینه خیز نمی ره آخه یاد گرفته چهار دست و پا حرکت می کنه یه عالمه دل همه رو قیلی ویلی می ده . راستی یاد گرفته بشینه یاد گرفته شیشه شیرشو با دستاش بگیره و یاد گرفته حرف بزنه مامان و بابا بگه و بعضی وقتا به زبون مریخیا با همه صحبت کنه بعضی وقتا هم پیش بابا بزرگش از دست ما شکایت می کنه  . البته خیلی چیزای دیگه هم یاد گ...
27 تير 1391

خبر آمد خبري در راه است

  جونم واسه ميكاييل  بگه تا جايي كه يادمه شب ساعت يك بود ( سه نكن همون بامداد رو ميگم ) كه تازه ماما مصي و باباي بعد از شب نشيني هميشگي از هممون خداحافظي گرفتن و شاد خندون رفتن خونشون (اون روزا من هنوز عروس نشده بودم واسه همين خونه بابابزرگت بودم ) ما هم رفتيم مثلا بخوابيم. مامان بزرگ و بابابزرگ رفتن خوابيدن و ما بچه ها هم توي نشيمن دور هم تلويزيون مي ديديم.. ساعت دو يا سه شب بود كه زنگ آيفون همه رو شوكه كرد. همه با هم به سمت آيفون دويديم, تا ديديم مامان مصي و بابايه، همه با هم دويديم سمت در حياط يكي مي گفت دزد خونشونو زد . يكي مي گفت نه تصادف كردن .. ديگه اون يكي نتونست چيزي بگه آخه رسيديم كنار در . در و باز كرديم و با ترس...
11 ارديبهشت 1391
1