ميكاييلميكاييل، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 24 روز سن داره

فرشته كوچك ما ميكاييل

خبر آمد خبري در راه است

1391/2/11 14:32
نویسنده :
268 بازدید
اشتراک گذاری

قلبساکتلبخند 

جونم واسه ميكاييل  بگه

تا جايي كه يادمه شب ساعت يك بود ( سه نكن همون بامداد رو ميگم ) كه تازه ماما مصي و باباي بعد از شب نشيني هميشگي از هممون خداحافظي گرفتنniniweblog.comو شاد خندون رفتن خونشون (اون روزا من هنوز عروس نشدهniniweblog.com بودم واسه همين خونه بابابزرگت بودم ) ما هم رفتيم مثلا بخوابيم. مامان بزرگ و بابابزرگ رفتن خوابيدنniniweblog.comو ما بچه ها هم توي نشيمن دور هم تلويزيون مي ديديم.. ساعت دو يا سه شب بود كه زنگ آيفون همه رو شوكه كرد. همه با هم به سمت آيفون دويديم, تا ديديم مامان مصي و بابايه، همه با هم دويديم سمت در حياط يكي مي گفت دزد خونشونو زد . يكي مي گفت نه تصادف كردن .. ديگه اون يكي نتونست چيزي بگه آخه رسيديم كنار در . در و باز كرديم و با ترس گفتيم چي شد برگشتين ؟ دزد اومده؟ تصادف كرديد؟ چيزي شده ؟ اما مامان مصي خنديد و گفت : من حامله ام.....

WOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOW MY GOD

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

 

برق سه فاز از كلمون پريد . درمورد اون لحظه چيزي نمي تونم بهت بگم فقط اينكه يه لحضه ديديم دايي محمد با حركات عجيب و ناشناخته به سمت در خونه دويد و بعد از چند ثانيه بابا بزرگ و مامان بزرگ با چشاي قرمز و يه رعشه خفيفي به سمت حياط دويدن و از صحت خبر خوش مطمئن شدن. ديگه نپرس كه چقدر مامان بيچاره ات توي همون يك ساعت نسخه براش پيچيده شد و تا ماه نهم بارداري براش شرح داده شد و بيچاره تا تكون مي خورد شش تا آدم يهو داد مي زدن يواش . به ماند ...

و اين جوري بود كه شاعر گفت

 خبر آمد خبري در راه است

امضا : خاله تاتا گليniniweblog.com

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

2khtar ame bozorgat o khoshkelat
29 مرداد 91 17:16
hala ham naumade